تبليغاتX
نگاه ایدئولوژیک به اسلام ممنوع!

نگاه ایدئولوژیک به اسلام ممنوع!

بررسی دیدگاه های جامعه شناسی غرب واسلام

تقوای الهی؛ راه نجات از ناسیونالیسم جاهلی



تصویر بزرگ
در حدیثى از امام على بن الحسین (علیه السلام ) مى‌خوانیم که وقتى از حضرت درباره «عصبیت» سؤال کردند، فرمود: «تعصبى که موجب گناه است این است که انسان بدان، قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر بشمرد ولى دوست داشتن قوم خود تعصب نیست، تعصب آن است که آنها را در ظلم و ستم یارى کند.»




     در جلد بیست و دوم تفسیر نمونه در ترجمه آیه بیست و ششم سوره فتح « إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فى قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَهِلِیَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سکینَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَ عَلى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کلِمَةَ التَّقْوَى وَ کانُوا أَحَقَّ بهَا وَ أَهْلَهَا وَ کانَ اللَّهُ بکلِّ شىْءٍ عَلِیماً » آمده است:

به خاطر بیاورید هنگامى را که کافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند، و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود، و آنها را به تقوى ملزم ساخت که از هر کس شایسته تر و اهل و محل آن بودند، و خداوند به هر چیز عالم است .

و در تفسیر این آیه شریفه نیز  آمده است:

تعصب و حمیت جاهلیت بزرگترین سد راه کفار! در این آیات باز مسائل مربوط به ماجراى «حدیبیه» تعقیب مى شود و صحنه‌هاى دیگرى از این ماجراى عظیم را مجسم مى کند.

نخست به یکى از مهمترین عوامل بازدارنده کفار از ایمان به خدا و پیامبر ) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) و تسلیم در مقابل حق و عدالت اشاره کرده، مى‌گوید: «بخاطر بیاورید هنگامى که کافران در دلهاى خود نخوت و خشم جاهلیت را قرار دادند» (إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فى قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجَهِلِیَّةِ) و بخاطر آن مانع ورود پیامبر ( صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) و مؤ منان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانى شدند و گفتند اگر اینها که در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشته اند وارد سرزمین و خانه هاى ما شوند و سالم بازگردند، عرب درباره ما چه خواهد گفت؟ و چه اعتبار و حیثیتى براى ما باقى مى ماند؟

این کبر و غرور و تعصب و خشم جاهلى، حتى مانع از آن شد که هنگام تنظیم صلح نامه «حدیبیه» نام خدا را به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» بنویسند، با اینکه آداب و سنن آنها مى گفت که زیارت خانه خدا براى همه مجاز، و سرزمین مکه حرم امن است، حتى اگر کسى قاتل پدر خویش را در آن سرزمین یا در مراسم حج و عمره مى‌دید، مزاحم او نمى شد.

آنها با این عمل هم احترام خانه خدا و حرم امن او را شکستند و هم سنتهاى خود را زیر پا گذاشتند و هم پرده ضخیمى میان خود و حقیقت کشیدند و چنین است اثرات مرگبار «حمیتهاى جاهلیت!»

«حمیت» در اصل از ماده «حمى» (بر وزن حمد) به معنى حرارتى است که از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن به وجود مى آید و به همین دلیل به حالت «تب» «حمى» (بر وزن کبرى) گفته مى‌شود و به حالت خشم و همچنین نخوت و «تعصب خشم آلود» نیز «حمیت» مى‌گویند.

این حالتى است که بر اثر جهل و کوتاهى فکر و انحطاط فرهنگى مخصوصاً در میان «اقوام جاهلى» فراوان است و سرچشمه بسیارى از جنگها و خونریزیهاى آنها مى‌شود.

سپس مى‌افزاید: در مقابل آن «خداوند حالت سکینه و آرامش را بر رسول خود و مؤ منان نازل فرمود» (  فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ  )

این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد به خداوند، و اعتماد بر لطف او بود، آنها را به خونسردى و تسلط بر نفس دعوت کرد و آتش خشمشان را فرو نشاند، تا آنجا که براى حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» که رمز اسلام در شروع کارها بود، بردارند و بجاى آن «بسمک اللهم » که از یادگارهاى دوران گذشته عرب بود در آغاز صلحنامه حدیبیه بنگارند و حتى لقب «رسول الله» را از کنار نام گرامى «محمد» ) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) حذف کنند و حاضر شدند که برخلاف عشق و علاقه‌اى که به زیارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند از همان «حدیبیه» به سوى مدینه بازگردند و شترهاى خود را برخلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانى کنند و بدون انجام مناسک از احرام به درآیند.

آرى حاضر شدند دندان بر جگر بگذارند و در برابر همه این ناملایمات صبر و شکیبائى به خرج دهند، در صورتى که اگر «حمیت جاهلیت» بر آنها حاکم بود هر یک از اینها کافى بود که آتش جنگ را در آن سرزمین شعله‌ور سازد.
آرى فرهنگ جاهلیت دعوت به «حمیت» و «تعصب» و «خشم جاهلى» مى‌کند ولى فرهنگ اسلام به «سکینه» و «آرامش» و «تسلط بر نفس».

سپس مى‌افزاید: «خداوند آنها را به کلمه تقوى ملزم ساخت و آنها از هر کس سزاوارتر و شایسته تر و اهل و محل آن بودند» )وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى وَکَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا )

«کلمه» در اینجا به معنى «روح» است، یعنى خداوند روح تقوا را بر دلهاى آنها افکند و ملازم و همراهشان ساخت. چنانکه در آیه 171 سوره نساء درباره عیسى (علیه السلام) مى‌خوانیم :  إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ :«مسیح فقط فرستاده خدا و کلمه او است و روحى است از ناحیه او که به مریم القا فرمود.»

بعضى نیز احتمال داده‌اند که مراد از «کلمه تقوا» دستور و فرمانى است که خداوند در این زمینه به مؤمنان داده بود.
ولى مناسب همان «روحیه تقوا» است که جنبه «تکوینى» دارد و زائیده ایمان و سکینه و التزام قلبى به دستورات خداوند است .

لذا در بعضى از روایات که از پیغمبر گرامى اسلام) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) نقل شده «کلمه تقوا» به «لا اله الا الله» و در روایتى که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده به «ایمان» تفسیر شده است .

در یکى از خطبه‌هاى پیغمبر گرامى ) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) مى‌خوانیم :  و نَحنُ کَلِمَةُ التَّقوى   و سَبیلُ الهُدى : «مائیم کلمه تقوا و طریقه هدایت.»

شبیه همین معنى از امام على ابن موسى الرضا (علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود:   نَحْنُ کَلِمَةُ التَّقْوَى  وَ  الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى   : «مائیم کلمه تقوا و دستگیره محکم الهى»

روشن است که ایمان به «نبوت» و«ولایت» مکمل ایمان به اصل «توحید» و معرفة الله است چرا که آنها همه داعیان الى الله و منادیان توحیدند.

به هر حال، مسلمانان در این لحظات حساس گرفتار خشم و عصبانیت و تعصب و نخوت نشدند و سرنوشت درخشانى را که خداوند در ماجراى حدیبیه براى آنها رقم زده بود با آتش خشم و جهل نسوزاندند.
زیرا مى گوید: «مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن ».

بدیهى است از یک مشت جمعیت خرافى و نادان و بت پرست، جز «حمیت جاهلیت» انتظار نمى رفت ولى از مسلمانان موحدى که سالیان دراز در مکتب قرآن پرورش یافته بودند چنین خلق و خوى جاهلى غیرمنتظره بود. آنچه از آنها انتظار مى رفت همان سکینه و وقار و تقوا بود که در حدیبیه به نمایش گذاردند، هر چند نزدیک بود بعضى از تندخویان ناشکیبا که شاید رسوباتى از گذشته را با خود داشتند این سد نیرومند را بشکنند و جنجالى بر پا کنند، اما سکینه و وقار پیامبر ) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) همچون آبى بر این آتش ریخته شد و خاموش گشت .
در پایان آیه مى فرماید: « و خداوند به هر چیزى عالم و آگاه بوده و هست »(  وَکَانَ اللَّهُ بکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا  )

او هم نیات سوء کفار را مى‌داند و هم پاکدلى مؤمنان راستین را، در اینجا سکینه و تقوا نازل مى‌کند و در آنجا حمیت جاهلیت را مسلط مى‌سازد که خداوند هر قوم و ملتى را به مقدار شایستگیهایشان مشمول لطف و رحمت خود مى‌سازد و یا خشم و غضبش![1]

در تفسیر این آیه در مهنج‏الصادقین فى الزام المخالفین نیز درباره «حمیة الجاهلیة‏» گفته شده ‏است: منظور آن گروه مشرک خشم و غضب دوره جاهلیت را داشتند[2] و در عوض طمانینه و دل آرامى توام با اطمینان خاطر نصیب پیامبر خدا ) صَلَّى اللّه عَلَیهِ و آلِهِ ) و دیگر مومنین گردید و در قلوب ایشان سکینه انزال فرمود و به جهت آن متوقر گشته و حلم را شعار خود کردند.

علامه طباطبائى(ره) در تفسیر این آیه بویژه در مورد «حمیة الجاهلیة‏» از قول راغب در مفردات گوید:

عرب وقتى نیروى غضب فوران کند و شدت یابد، از آن به حمیت تعبیر مى‏کند[3]


حمیت جاهلیت چیست؟


گفتیم «حمیت» در اصل از ماده «حمى» به معنى حرارت است و سپس در معنى غضب، و بعدا به معنى نخوت و تعصب آمیخته با غضب به کار رفته است .

این واژه گاه در همین معنى مذموم (توأم با قید جاهلیت ، یا بدون آن ) و گاه در معنى ممدوح و پسندیده به کار مى‌رود و اشاره به غیرت منطقى و تعصب در امور مثبت و سازنده است .

امیر مؤمنان على (علیه السلام) به هنگام انتقاد از بعضى از یاران سست عنصر و سرکش مى‌فرماید:[4] «گرفتار مردمى شده‌ام که اگر فرمان دهم اطاعت نمى کنند و اگر دعوتشان کنم اجابت نمى کنند...آیا دین ندارید که شما را جمع کند؟ یا غیرتى که شما را به خشم آورد؟ (و به انجام وظائف وا دارد( » ولى غالبا در همان معنى مذموم به کار رفته است، چنانکه امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در خطبه «قاصعه»[5] بارها روى این معنى تکیه کرده است و در مذمت ابلیس که پیشواى مستکبران بود٬ مى فرماید:[6] «او را فرزندان نخوت و حمیت و برادران عصبیت و سواران بر مرکب کبر و جهالت تصدیق کردند» و در جاى دیگر همین خطبه، به هنگامى که مردم را از تعصبات جاهلیت بر حذر مى دارد، مى فرماید[7] : «شراره هاى تعصب و کینه هاى جاهلى را که در قلب دارید خاموش سازید، که این نخوت و حمیت و تعصب ناروا در مسلمانان از القائات و نخوت و وسوسه شیطان است.»

آیت الله مصباح یزدی در جلسه هشتم درس «شرح خطبه قاصعه» می‌گویند: «... امیرالمؤمنین(ع) ریشه بسیاری از این مفاسد اخلاقیِ فردی و اجتماعی را «کبر» می‏داند؛ سپس هشدار می‏دهد که مبادا خیال کنیم تکبر و غرور فقط مختص آدم‌‏های متشخص و ثروت‏مند است؛ یا کسانی که از روی جهل و غفلت خود را بزرگ می‏بینند؛ یا آنان که به دلیل قدرت یا وابستگی‌های قومی بر دیگران تکبر می‌ورزند.

اگر ریشه تکبر نوعی جهل است، نباید انسانِ عالم متکبر باشد، اگر ریشه‏ آن نوعی امتیازات مادی است، پس نباید آدم فقیر تکبر داشته باشد. امام(ع) می‏فرماید: تکبر، دام گسترده شیطان است که نه عالم می‏شناسد و نه فقیر و نه هیچ کس دیگری. شیطان اگر دامش را بر سر راه فقیری هم بگستراند، او هم از هلاکت نجات نمی‏یابد؛ ولو لباس کهنه و مندرس بر تن داشته باشد. عالمانی که در این دام شیطانی افتاده‏اند، چه فسادهایی بر پا کرده‏اند! قرآن کریم همه جا اختلاف در دین را محصول عالمانی دانسته که از روی بغی و سرکشی این اختلافات را پدید آورده‏اند؛ «و مَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ [8]  »؛ قرآن می‏گوید ریشه این اختلافاتی که در ادیان و مذاهب پیدا شده، کسانی بوده‏اند که عالماً و عامداً به خاطر مقام و منافع خودشان ایجاد اختلاف کرده‏اند.

 این آیه به صورت حصر می‏گوید: اختلافی پیدا نشد، مگر از ناحیه کسانی که خودشان اهل علم و کتاب بودند.شیاطین به بهانه‏های مختلف، انسان را وسوسه می‏کنند که آقا! شما چه چیزتان از فلانی کمتر است؛ او دارای فلان پست و مقام است، رئیس فلان ‌جاست، قاضیِ فلان جاست. چرا شما این قدر گوشه‌‏گیری می‏‌کنید؟! خوب، حالا چگونه خودم را مطرح کنم که جلب توجه کند؟ باید حرف تازه‏ای بزنم تا توجه‏ها جلب شود و کسانی بپرسند که این حرف جدید از چه کسی بود؟! اگر این آقا در ابتدا بگوید: خدا دوتاست، یا اسلام دروغ است و...، در جامعه‏ای مثل جامعه اسلامی ایران که برای انقلاب اسلامی‏اش صدها هزار شهید داده، کسی به حرف او گوش نمی‌‏دهد؛ لذا، باید بگوید: نه آقا! اسلام حقیقی را شما نشناختید؛ من چیزهایی از اسلام کشف کرده‏ام که دیگران کشف نکرده‏‌اند! مگر شما نمی‏‌گویید قرآن حقایقی دارد که باید تا روز قیامت تدریجاً کشف شود؛ من هم یکی از این حقایق را کشف کردم! باز شیطان وسوسه می‏کند و می‌گوید: آقا! ببین با این حرف‏هایی که آخوندها می‏زنند جوان‏ها چه طور از دین برمی‏گردند و نسبت به اسلام بدبین می‏شوند! ....[9]

 

به هر حال ، شک نیست که وجود چنین حالاتى در فرد یا جامعه باعث عقب ماندگى و سقوط آن جامعه است، پرده‌هاى سنگینى بر عقل و فکر انسان مى‌افکند و او را از درک صحیح و تشخیص سالم باز مى‌دارد و گاه تمام مصالح او را به باد فنا مى‌دهد.

اصولا انتقال سنتهاى غلط از قومى به قوم دیگر در سایه شوم همین حمیت جاهلیت صورت مى گیرد و پافشارى اقوام منحرف در برابر انبیاء و رهبران الهى نیز غالبا از همین رهگذر است .

در حدیثى از امام على بن الحسین (علیه السلام ) مى‌خوانیم که وقتى از حضرت درباره «عصبیت» سؤال کردند، فرمود:[10] «تعصبى که موجب گناه است این است که انسان بدان قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر بشمرد ولى دوست داشتن قوم خود تعصب نیست، تعصب آن است که آنها را در ظلم و ستم یارى کند.» بهترین راه مبارزه با این خوى زشت و طریق نجات از این مهلکه بزرگ، تلاش و کوشش براى بالا بردن سطح فرهنگ و فکر و ایمان هر قوم و جمعیت است.

در حقیقت داروى این درد را قرآن مجید در همین آیه مورد بحث بیان کرده، آنجا که در نقطه مقابل آن، از مؤمنانى بحث مى‌کند که داراى سکینه و روح تقوى هستند، بنابراین آنجا که ایمان و سکینه و تقوى است، حمیت جاهلیت نیست و آنجا که حمیت جاهلیت است ایمان و سکینه و تقوى نیست. [11]

 

 

نتیجه بحث

با توجه به معناى ظاهرى این آیه شریفه (آیه 26 سوره فتح) و همچنین با در نظر گرفتن شان نزول و تفاسیرى که در این مورد صورت گرفته است، ملاحظه مى‏شود که برخى عادات ناپسند از جمله سنتهاى غلط و غیر منطقى از اقوام پیشین که در واقع این سنتها و عادات ناپسند از جهل آنها سرچشمه مى‏گرفته‏است.

جاهلیت؛ این مُعضَل تاریخی بسیار طولانی ـ عمری ‌به درازای عمر انسان‌ـ دارد؛ تاریخ زندگی بشر، این گونه ناهنجاری‌های زمین‌گیرکننده را در جوامعِ پیش از عصر تمدن، بصورت بسیار چشمگیری دیده است.

در میان قبایل عرب پیش از ظهور اسلام، این حس، آنقدر رشد کرده بود که رفتارهای ناشی از آن، بخش اصلی برنامه‌ها و فعالیت‌های روزمره‌ی آن‌ها را تشکیل می‌داد. برتری این قبیله برآن قبیله، فضیلت این قوم برآن قوم و شرافت این لهجه‌ی گفتاری برآن شیوه‌ی گفتاری، تمام عقل، فکر و تلاش آن‌ها را در خود، غرق کرده بود.

از همین رو، در ستایش از قوم، زبان، قبیله و گروه خود، شعارهایی بسیار فخرفروشانه سرمی دادند، شعرهای دامنه داری می‌سرودند و افسانه‌های عجیب و غریبی می‌بافتند.

این شعاردهی، شعرسرایی و افسانه‌بافی‌ها گاهی لجام صبر و حوصله را چنان از دست آنان می‌ربود که همانند سگ‌ها به جان هم می‌افتادند و آتش جنگ‌هایی خونین و طولانی میان قبایل عرب جاهل، در می‌گرفت که مهار کردن آن، از توان انسان‌های فخرفروش و برتری‌خواهِ آن دوران بیرون بود.

 در سایه شوم همین«حمیت جاهلیت‏» بوده است و همانطور که گذشت این حمیت‏به عادات خرافى گذشتگان، غضب و شدت عمل در کارها، خشونت، عدم آرامش و حلم، عدم یقین به خدا و پیامبرش و هواهاى نفسانى تعبیر و تفسیر شده است.  [12] 

 پی نوشت:

 - [1تفسیر نمونه جلد ۲۲ صص  ۹۶ تا ۱۰۱

[2]- ر.ک: مهنج‏الصادقین فى الزام المخالفین ، ج‏8، ص 391

[3]- المیزان، ج ‏18، ص 458

[4] - مُنِیتُ بِمَنْ لاَ یُطِیعُ إِذَا أَمَرْتُ وَلا یُجِیبُ إِذَا دَعَوْتُ، لاَ أَبَا لَکُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ؟ أَمَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ، وَلاَ حَمِیَّةَ تُحْمِشُکُمْ ؟ (خطبه ۳۹)

[5]- http://www.ghadeer.org/nahj/qaseah/fehrest.htm

[6] - صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِیَّةِ ، وَ  إِخْوَانُ الْعَصَبِیَّةِ وَ  فُرْسَانُ الْکِبْرِ  وَ  الْجَاهِلِیَّةِ

[7]- فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّمَا تِلْکَ الْحَمِیَّةُ تَکُونُ فِی الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّیْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِه !

 -[8]بقره: ۲۱۳

-[9] گزیده‌‏ای از سخنان حضرت آیت‌الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در هشتمین جلسه شرح خطبه قاصعه در تاریخ 14/8/1383 مصادف با 20 رمضان 1425 در دفتر مقام معظم رهبری (دام ظله‌‏العالی(

 

- [10] الْعَصَبِیَّةُ الَّتِى یَأْثِمُ عَلَیْهَا صَاحِبُهَا أَنْ یَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَیْراًمنْ خِیَارِ قَوْمٍ آخَرِینَ وَ لَیْسَ مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ  لَکِنْ  مِنَ الْعَصَبِیَّةِ أَنْ یُعِینَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ

[11] تفسیر نمونه جلد ۲۲ صص  ۹۶ تا ۱۰۱

-[12] محمدعلى مجرب٬ معناشناسى واژه جاهلیت در قرآن


برگرفته از سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی ناسیونالیسم ایرانی/بخش پنجم و پایانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 12:35  توسط مطهره  | 

معناشناسی حقوق زن از منظر قرآن کریم و مقایسه آن با کنوانسیون بین المللی رفع تبعیض علیه زنان (قوام، ن

با سلام

مقاله ی حاضر نوشته ی خانم دکتر اردبیلی است که بسیار سودمند وجالب می باشد چکیده ی مقاله را در وبلاگم قرار دادم امیدوارم مفید واقع شه . التماس دعا

در تبیین حقوق زنان در قرآن کریم سؤالات متعددی مطرح می شوند حقوق زن در قرآن کریم بر چه مبنائی استوار است و چه اختلافات مبنائی بین مبانی حقوق زن در قرآن کریم و مبانی حاکم بر کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان وجود دارد؟ این اختلافات مبنائی تا چه حد برگرفته از شیوه بیانی و مفاهیم واژگانی است؟ نتایج کلی بدست آمده در این تحقیق را می توان چنین برشمرد: مبانی قرآن کریم در حقوق زن مبتنی بر عدالت محوری است نه تساوی حقوقی هر چند زن و مرد از حیث انسانی مشترکند و دارای حقوق انسانی برابری هستند زیرا زن و مرد از ماهیت انسانی واحدی برخودارند و براساس تفاوت های طبیعی، از تفاوت های حقوقی نیز بهره مند هستند. نظام حقوقی اسلام "عدم تبعیض" را یکسانی مقررات نمی داند؛ بلکه تبعیض را برابری حقوقی زن و مرد می داند. مبانی نظری حاکم بر کنوانسیون مبتنی بر انگاره های اومانیسم، لیبرالیسم و سکولاریسم است و در بررسی مقایسه ای ویژگی های بیانی حقوق زن در قرآن کریم درمی یابیم که قیام برای اقامه امور زنان و اعطای حقوق آنان در ذیل واژه "قوام" شکل گرفته است و مفهوم، قلمرو و شیوه اعمال قوامیت بیانگر رابطه معنائی قوام با سه واژه "نشوز"، "تفضیل" و "ولایت" می باشد. واژه محوری در مفاهیم کنوانسیون نیز "Support‎" است که مفهوم و قلمرو حمایت و جایگاه آن در رفع تبعیض علیه زنان مطرح می شود. اختلاف بیانی فاحش در قرآن کریم و کنوانسیون مبتنی بر این است که قرآن کریم خانواده را نهاد مقدسی می داند و مخاطبین حقوق و تکالیف متقابل در این نهاد را زوجین معرفی می کند و اولویت مصالح خانواده حاکم بر این نظام حقوقی است در حالیکه در کنوانسیون مراجع قضائی و مؤسسات و دول عضو این نقش را ایفا می نمایند و اولویت مصالح فرد حاکمیت دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:30  توسط مطهره  | 


جماعت اخوان المسلمون برنامه اصلاحی وسیع و گسترده‌ای را تدوین كرده كه در آن عدالت اجتماعی، برابری، آزادی، صلح و چگونگی رویارویی با سختی‌ها و مشكلات زندگی عمومی جلوه گر است و همین عامل محبوبیت این جنبش بویژه در میان طبقه فقیر شد.

به گزارش فارس، جنبش اخوان المسلمون را باید زائیده اوضاع سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر مصر و رهآورد رواج تفكر جدایی دین از سیاست (سكولاریسم ) در میان روشنفكران و ملی گرایان مصری دانست كه برای اصلاح مصر در دوران خفقان بعد از انقلاب 1919 این كشور علیه انگلیس شوریدند.

اهداف بنیانگذاران این جنبش - بویژه "حسن البناء " یا " رهبر اخوان المسلمون "- از یك سو بر ایجاد تحول در اعتقادات اسلامی مسلمانان و بالاخص مصریان از حالت ایستا و بی تحركی به سمت پویایی و حاكمیت تعالیم شریعت بر زندگی اجتماعی و سیاسی مصر و از سوی دیگر بر اتحاد و وحدت مسلمانان در برابر استعمارگران غربی تمركز می كرد كه كشورهای اسلامی را مورد تجاوز قرار داده بودند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 16:25  توسط مطهره  | 

اربعین حسینی

مگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریدند تا در مقتل کربلای عشق  آسان تر بریده شود؟!

و تو ای آنکه در سال ۶۱ هجری در ذخایر تقدیر نهفته بودی واکنون در این دوران جاهلیت مدرن پای به سیاره ی زمین نهاده ای نومید مشو که تو رانیز عاشورایی است وکربلایی که تشنه ی خون توست وانتظار میکشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی واز خون خود ودلبستگی هایت هجرت کنی وفراتر از زمان ومکان خود را به قافله  سال ۶۱ هجری برسانی ودر رکاب امام عشق به شهادت برسی

مپندارید که تنها عاشوراییان را به بلا آزموده اندو ولاغیر که صحرای بلا به وسعت تاریخ است

اربعین حسینی تسلیت وتعزیت باد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 15:7  توسط مطهره  | 

بررسی وتبیین جامعه شناختی واقعه کرببلا

با نگاهی سطحی وگذرا به تاریخ زندگی اجتماعی می توان دیدکه جوامع انسانی دائما درحال حرکت ودگرگونی در خوداعضاومحیطو...میباشندوبه تعبیر جامعه شناسان "جامعه بدون وقفه نیروهای برونی ودرونی که ماهیت و جهت وسرنوشت آن را تغییر می دهد ایجاد کرده وپذیرای آن ها شده ویا آن ها را تحمل می کند تمام جوامع چه به صورت ناگهانی وچه به گونه آرام یا نامحسوس هر روز تغییراتی را به خود می بینند"(گی روشه تغییرات اجتماعی ترجمه منصور وثوقی ص ۱۵)

آنچه که یک جامعه شناس را به خود جلب میکند:

۱)اولا چه چیزی تغییرمی کند؟تغییر ناگهانی در تمام ابعاد یک جامعه امری استثنایی تلقی می شود پس باید مشخص گردد تغییر در چه بعدی بوده در ایدئولوژی فرهنگ الگو یا ارزش؟!

۲)سوال دوم جامعه شناس اینکه تغییر چگونه ایجاد می شود؟! تغییر منظم است یا نامنظم با مقاومت روبرو است؟در کجا وبه چه شکلی؟

۳)آهنگ تغییر چگونه است؟تحولی آرام یا خشن؟

۴)کارگزاران وتحریک کنندگان دگرگونی را باید شناسایی کرد.

پس از مشخص کردن داده ها وآزمون از سوال ها آیا می توان آینده حوادث مختلفی که جامعه در آینده با آن روبرو می شود پیش بینی کرد؟

سوالات مطرح شده مسائل عمده هستنداصل تغییر ذهن جامعه شناس رابه خود مشغول نمی سازد زیرا به اعتقاد جامعه شناسان عوامل ضروری در هر جامعه ای وجود دارندکه به دنبال خود دگرگونی هایی در پی خواهد داشت.

- هسته ی اصلی هر جامعه ای فرهنگ آن است وبه تعبیر جامعه شناسان فرهنگ به مثابه ی هوایی برای جامعه است که اگر نباشدجامعه توان ادامه حیات نخواهد داشت پس تغییر در جامعه در گرو دگرگونی در فرهنگ آن میباشد.

فرهنگ مجموعه ای از ارزش هاوباورهاست که با تغییر در آن می توان در سایر بخش های فرهنگ شاهد تغییر بود چرا که عناصر دیگر فرهنگ تحت تاثیراندیشه وارزش ها می باشد حال که نقطه آغاز تغییر در جامعه فرهنگ می باشد و ریشه تغییرات فرهنگی نیز دگرگونی ارش هاست باید مهم ترین عامل تغییرات فرهنگی را جستجو کرد.

نقش کارگزاران در تغییرات فرهنگی نقشی برجسته است از آن جهت که کنش ها وتصمیمات ان هاست که سرنوشت جوامع را مشخص می کند.

بر این اساس است که جریان سقیفه را به عنوان نخستین گام واصحاب سقیفه را مهم ترین عامل در جهت تغییر ارزش ها می دانیم و.... 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 12:42  توسط مطهره  | 

دوستان عزیز سلام

با توجه به نزدیک شدن محرم الحرام با اجازه دوستان مبحث قبلیمون رو در همین حد نگه می داریم و می پردازیم به تبیین جامعه شناختی واقعه ی کرببلا خوشحال میشم اگه شما هم با انتقادات ونظراتتون در این راه کمکم کنین

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:46  توسط مطهره  | 

انسان مداری

مهمترین پرسش برای هر متفکری این است که از کجا باید آغاز کرد؟!اصالت با چه چیزی است تا بر مبنای آن کاخ رفیع اندیشه ومعرفت  پی ریزی شود؟پاسخ های صریح شبستری (پیروی از اندیشه وران غربی)عبارت از وجود انسان است همه چیز از انسان آغاز میشود آنچه اصالت دارد انسان است ازآن حیثیت که می اندیشد.

در واقع پیش فرض پایه اصالت بشر است.وسایر پیش فرض ها ازهمین اصل استنباط می شود.این تلقی هنگامی اتفاق افتاد که انسان غربی تفکر را متعلق اندیشه خود قرار دادو کوشید با نگاه مستقل به باز اندیشی بپردازد از این رو فکر اراده آزاد واستقلال بشر به ذهنش خطور کرده تفکر را مرکز همه چیز قرار داده "این خود تفکر است که باید معیار تفکروحق وبطل و خطا را ارائه دهد"" آزادی تفکر به این معناست که هیچ معیار از پیش تعیین شده ای برای صحت و سقم آن روشن شود.نباید معرفت بشری را در سایه چیز دیگری ملاحظه کرد وبا معیارهای بیرونی (مانند دین)مورد سنجش قرار داداگر موضوعی را نتوان متعلق تفسیر انسانقرار داد"بستر عقلایی"خود را از دست میدهد یعنی قابلیت تفکر ندارد وبه عصر آزاد اندیش تعلق ندارد.در معادله جدید چون انسان آزاد است تحت هیچ آیین بیرونی قرار نمیگیرد بدین جهت خداوند و تغییر دین آزاد است.

مرجع تعیین حقوق بشر خود انسان است.یعنی "مرجع نهایی این تشخیص عقل ووجدان است خود ادمی است" وبه همین دلیل محتوای حقوق بشر غیر دینی یا انسانی است.

ساخت دینی انسان در معادله ی جدید منحصر در ارتباط انسان با خداست. در این حوزه انسان میتوتند دیندار بشود یا نشوداما افق دینی در حوزه های سه گانه ی دیگر (ارتباط انسان با خود وبا دیگران وبا طبیعت)راه ندارد.تنظیم روابط در این حوزه ها به طور کاملا انسان مدارانه است نه دینی.در ساخت اجتماعی کهپرسش حقوق انسان ها در برابر یکدیگر است انسان کاملا آزاد است.بنابراین وقتی ساحتی از زندگی بشرغیر دینی تلقی شود نمی توان از منظر مباحثات فقهی یا کلامی به مسائل آن پرداخت وبر این مباحث عنوان "فلسفه سیاسی اسلام"گذاشت.

پیش فرض اصالت بشردر مفهوم حکومت دگرگونی بنیادی ایجاد کرد وباعث شکل گیری دولت مدرن شد. شبستری بدون آنکه توضیح دهد که در گذشته با چه پیش فرضی دین ودولت کنار یکدیگر قرار داشته اند اذعان دارد که که امروزه حکومت به انجام وظایف دینی موظف نیست. 

از این سخنان میتوان نتیجه گرفت ساخت معرفتی شبستری و همفکرانش در پنج مبناست:

۱.امانیسم یا انسان مداری 

۲.راسیونالیسمیا عقلگرایی مدرن  

۳.تاریخی گری

۴بشری دیدن امور

۵.مبنای هرمونتیک

در ادامه این بحث موارد گفته شده مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 11:35  توسط مطهره  | 

سکولاریسم!!!!

در ابتدا به بررسی کتاب «نقدی بر قرائت رسمی از دین »تالیف محمد مجتهد شبستری میپردازیم این کتاب نمونه ای از رویکردهای انتقادی دگراندیشانه(برون دینی وکولار) پیرامون نظام سیاسی مبتنی بر نظریه ی «ولایت مطلقه فقیه »است ومجموعه ی گردآوری شده از مقالات وگفتگوهایی است که بین سال های ۷۷تا ۷۹ توسط نویسنده در محافل ونشریات روشنفکری ایران ایراد شده است. آنچه شبستری پیرامون حکومت اسلامی مطرح می کند نه اندیشه ی انتقادی یک فرد بلکه جریان تفکری سکولار میباشد.ودر واقع این افکار وانتقادات کاملا ایدئولوژیک ووفادار به مبانی ومفاهیم سیاسی غرب ایراد شده نویسنده کتاب« نقدی بر قرائت ایدئولوژیک از اسلام »در نقد این افکار چنین بیان میکند که تفکرات آقای شبستری ناشی از فقدان تفکر توحیدیست که به چنین رویکردی انتقادی (سکولار) نسبت به نظام اسلامی پرداخته.

فقر تفکر توحیدی

آقای شبستری به طور کامل از سنت عبور کرده وپیش فرض ها وعلقه های افکار مدرنیته را بدون هیچ  چون وچرا وبه طور کامل به جد قبول کرده وهمچون دیگر مدرنیست ها ی ایرانی بلکه جهان سومی پدیده های غیر مدرن را مانع بزرگ در راه مدرن شدن می داند وبرای کاهش مقاومت این گونه موانع تمام همت خود را به کار بسته مذهب در دید آنان یکی از این موانع می باشد  که باید ضریب مقاومت آن را کاهش داد ایشان به علت برخورداری از کسوت روحانیت نمیتوانست به طور مستقیم به سراغ دین (مشخصا اسلام)برود.

شبستری ابتدا با قرائتی از اسلام مواجه می شود که توانسته در عرصه سیاست به خود رسمیت بخشد (قرائت رسمی از دین)وآن قرائت  با دموکراسی یکی از ارکان اندیشه مدرن سازگار نیست .بنابرین سعی کرده بانقد این قرائت رسمی گامی در راه تصحیح  پیام رسانی ومدرن سازی (عقلانی سازی) سیاست در جامعه بردارد. به نظر او این قرائت زمانی بیان شد که اسلام فقاهتی مطرح گردید به همین دلیل چاره ای جز نقد اسلام فقاهتی نداشت اما نمی توانست کار بنیادی در راه گسترش اندیشه ی

 مدرن در ایران انجام دهد زیرا اسلام فقاهتی ریشه در آیین مقدس محمدی(ص)یعنی دین مبین اسلام داشت بنابراین شبستری دوباره به اسلام آورده اما این بار با رویکرد برون دینی که در این رویکرد آنچه اهمیت دارد گسترش اندیشه مدرن است نه اندیشه اسلامی. هیچ گاه با یک نگاه برون دینی نمی توان تعلق خاطر وبالاصاله به دین داشت این قاعده بر هر آیین واندیشه ای صادق است چه اسلام باشد چه مدرنیته آنچه آیه شریفه «لا ریب فیه هدی للمتقین (بقره ۲)»به همین سنت الهی اشاره دارد. با نگاه برون دینی می توان درباره اسلام سخن گفت اما این سخن بالاصاله مومنانه نیست .انچه برای شبستری اهمیت دارد ارائه تفسیری از اسلام است تا میان اسلام فقاهتی ودین فاصله اندازد نتیجه این جدال غیر فعال شدن اسلام فقاهتی در عرصه سیاسی خواهد بوداو برای مسلمانان نقد دین را از باب این که به مغز دین نزدیک شویم مجاز می داند:

«مسلمانان می توانند متن نخستین را نقد کنند منتها به آن معنا که قبلا توضیح دادم یعنی اول ان سنت هزاروچهارصد ساله را نقد کنندوداخل این سنت نقبی به ان پیام نخستین بزنندوبرای به دست آوردن پیام نخستین نیز سعی کنند پوشش ان را کنار بزنند واز ورای آن پوشش پیام رابدست آورند»

 اما باید توجه داشت نقد متن جایی است که احتمال خطا ونادرستی پاره ای از مطالب متن داده شود پس به محک نقادی مرز بین مطلب درست  ونادرست روشن میشود.وقتی شبستری «نقد متن نخستین»را مجاز می داندیعنی احتمال خطا در پاره ای از متن نخستین را داده است اگر چنین نبود به همان نقد سنت هزارو چهارصد ساله بسنده میکرد اما آیا می توان در سخن خدا بیان ناحق یافت؟!اگرچنین باشد یقینا خدای خود را نفی کرده ایم .خدایی که کلام نادرست بر بندگانش جاری میکندهرگز شایستگی پرستش ندارد واین بنیادی ترین نقد بر نگاه برون دینی شبستری است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 13:33  توسط مطهره  | 

ايدئولوژي اسلامي بدون هيچ گرايش انحرافي (مصاحبه با حضرت آيت الله خامنه اي)

 

مرحوم استاد شهيد مطهري با صراحت ايدئولوژي اسلامي متکي به متون اسلامي و بدون

هيچ گرايش به چپ و راست مطرح مي نمود.

مرحوم شهيد مطهري از اول حساسيت عجيبي روي تفکر التقاطي داشت و آن وقت که

همه با تفکرات التقاطي برخوردهاي سطحي داشتند او با کمال سختگيري روي جا به جاي

اين تفکر مي ايستاد و آن را مردود مي شمرد که در اين زمينه نمونه هاي بي شماري از

ايشان به ياد دارم. در همان جلسه اي که گفتم قرار شده بود که شرکت کنندگان هر کدام که

آمادگي دارند متني را به عنوان زمينه جهان بيني اسلام تهيه کنند. چند نفر متني تهيه کردند

از جمله آن چند نفر يکي من بودم. در اين متن ويژگيهاي انديشه اسلامي را ذکر کرده

بودم : انديشه اسلامي ، ضد استعماري، ضد استبدادي و در آخر اضافه کرده بودم انديشه

اسلامي ضدالحادي است. يادم نمي رود که ايشان از اين قسمت خيلي خوششان آمده بود و

بارها به خود من گفتند که اين نکته ضدالحادي نکته دقيق و بسيار ظريفي بود که شما

مطرح کرديد زيرا هر انديشه اي هر فصلي از فصول جهان بيني که اندک گرايش به

زمينه هاي تفکرالحادي داشته باشد جزء جهان بيني اسلامي نيست.

      

 

      

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:18  توسط مطهره  | 

 
">